شاعرانه-عارفانه : بدون عنوان

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 358
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 | 21:17 | نویسنده : moallem |