شاعرانه-عارفانه

متن مرتبط با «ارسالی از رها» در سایت شاعرانه-عارفانه نوشته شده است

نمونه هایی از فعالیتهای دانش آموزان در زمینه همیاری درس مطالعات

  • نمونه هایی از کارهای هنری دانش آموزان عزیز هفتم

  • نیلوبلاگ

      برای دیدن بقیه تصاویربه ادامه مطلب مراجعه فرمایید: ...

    ادامه مطلب
  • نمونه هایی از نوشته های طنز دانش آموزان

  • نیلوبلاگ

    کارهایی از محمد وبیژن: ...

    ادامه مطلب
  • هنربرترازگوهرآمدپدید

  • نیلوبلاگ

    نمونه هایی از فعالیت های هنری دانش آموزان: ...

    ادامه مطلب
  • رازانگشتان

  • نیلوبلاگ

    انگشتای دستمان  یکی کوچک ، یکی بزرگ یکی بلند و یکی کوتاه یکی قوی و یکی ضعیف  ... اما هیچکدام دیگری را مسخره نمیکند هیچکدام دیگری را له نمیکند و هیچکدام برای دیگری تعظیم نمیکند آنها کنار هم یک دست میشوند و کار میکنند گاه ما انسانها اگر از کسی بالاتر بودیم , لهش میکنیم و اگر از کسی پایینتر بودیم او را میپرستیم شاید بخاطر همینکه یادمان باشد ،  نه کسی بنده ماست , نه کسی خدای ما ، خداوند انگشت ها را اینگونه آفرید  باهم باشیم و کنار هم ،  آنگاه لذت یک دست بودن را میفهمیم. به قلم:تمنا   ...

    ادامه مطلب
  • تعدادی از فعالیت های دانش آموزان در زمینه درسی(نامه ای به خدا)

  • نیلوبلاگ

    برای مشاهده بقیه نوشته ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید: ...

    ادامه مطلب
  • راز آرامش درون

  • نیلوبلاگ

    راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند. ۱. راز آرامش درون خویشتنداری است، انرژیهای خود را پراکنده نکن، بلکه آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایتشان کن. ۲. راز آرامش درون در این است که هر کاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی. ۳. راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، ... گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن. ۴. راز آرامش درون در آسایش درون است، یعنی آسایش جسمانی ، عاطفی ذهنی و معنوی.  ۵. راز آرامش درون در دل نبستن است، این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.   ...

    ادامه مطلب
  • طراحی های زیبا از دستانی هنرمند

  • نیلوبلاگ

    ترسیم از:مینا ...

    ادامه مطلب
  • دزدباورها

  • نیلوبلاگ

    گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است. به قلم:تبسم   ...

    ادامه مطلب
  • ازتومی گویم

  • نیلوبلاگ

    قافیه های بلند نگاهت همیشه در آخرین لحظات به داد بیت های کوتاه غزلم می رسند وقتی که نیستی اما دستهای سیاه شعر سپیدم بالاست به قلم:مطهره ...

    ادامه مطلب
  • هر کسی به اندازه استعدادش

  • نیلوبلاگ

    نگاه ها  هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت. از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟ پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن  را روی آتش می ریزم. گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این  آب فایده ای ندارد. گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند  از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟ پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد ...

    ادامه مطلب
  • بازهم خدا

  • نیلوبلاگ

    عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم نمیگه بسه خسته شدم. عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم منو بخاطر همینی که هستم میخواد. عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم بهم هیچ وقت پشت نمیکنه. عاشق خدام چون تنها کسیه که وقتی میگم تنهام سریع خودشو بهم میرسونه. عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه بهم لبخند میزنه. عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه برام وقت داره. عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم پناه میده. عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه حواسش بهم هستش ...

    ادامه مطلب
  • خیلی جالبه ازشبکه اجتماعی فیس بوک گرفتم .

  • نیلوبلاگ

    پسری دختر زیبایی رو تو خیابون دید.... شیفته اش شد .... چند ساعتی باهم تو خیابون قدم میزدند ... که یهویه مازراتی جلوی پاشون ترمز کرد . . . دختره به پسر گفت : خوش گذشت اما من همیشه نمیتونم پیاده راه برم .... کار نداری؟!! بای ...! دختره نشست تو ماشین راننده بهش گفت : خانوم ببخشید میشه پیاده بشی؟ ... من راننده این اقا هستم !!!! ...

    ادامه مطلب
  • عکس بازیگران

  • امپراتوری هخامنشی چگونه بر پهنه وسیعی از کره زمین دوام آورد؟

  • نیلوبلاگ

        سلسله هخامنشیان به عنوان یکی از دیرینه‌ترین سلسله‌های پادشاهی در تاریخ، موضوع پژوهش محققان بسیاری بوده است. یکی از ویژگی‌های کم نظیر هخامنشیان قلمروهای وسیعی بود که بر آنها حکمرانی می‌کردند. این قلمروها از هند تا مصر را در برمی‌‌گرفته است. همین ویژگی توجه محققان را به خود مشغول کرده است. کتاب «واکاوی یک شاهنشاهی» با عنوان فرعی «گذر زمان در تاریخ نگاری هخامنشیان» که اخیرا به چاپ رسیده است قصد دارد با کنکاش دقیق‌تری، یکبار دیگر این قدیمی‌ترین سلسله پاشاهی ایرانیان را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهد. ویراستاران این کتاب تورج دریایی مورخ و ایرانشناس در دانشگاه کالیفرنیا، علی موسوی مدرس تاریخ در دانشگاه ...

    ادامه مطلب
  • محبوب ترازپیامبرخدا

  • نیلوبلاگ

    وقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداونددر خواست کرد کسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوب تر از او باشد ، خداوند عیسی را به پیرزنی که در کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود . ...

    ادامه مطلب
  • باز باران

  • نیلوبلاگ

        وای، باران؛        باران؛ شیشۀ پنجره را باران شُست. از دل من اما، ـ چه کسی نقش تو را خواهد شُست؟       ...

    ادامه مطلب
  • جملاتی از بزرگان در مورد دوست داشتن

  • نیلوبلاگ

          وقتی انسان کسی را ندارد که دوستش بدارد میل عمیقی به مرگ در وجودش می دود.          پائولوکوئیلو آنچه برای ما ذخیره می شود روش ما برای عشق ورزیدن به همنوع است.          پائولوکوئیلو خدایا رحم کن بر آنان که می میرند از ترس دوست داشتن و عشق را به خود حرام می کنند.          پائولوکوئیلو عشق یگانه زبان موثر برای ترجمه ی درس هایی است که کیهان هر روز به آدمیان می آموزد.          پائولوکوئیلو تنها شیوه ی خداوند برای مجازات این است که شخصی را که مانع یک کردار عاشقانه می شود وادار...

    ادامه مطلب
  • عشق ازدیدگاه مولانا

  • نیلوبلاگ

        مفهوم عشق از نگاه مولانا: توی 6 دفتر مثنوی معنوی مفهیم زیر از عشق از شعر مولانا برداشت میشه 1-عشق در کل جهان ساری و جاری است.و در واقع عشق سبب خلقت جهان است و تمامی موجودات از موهبت آن در حرکت و پویایی هستند. ...

    ادامه مطلب
  • پل هایت را خودت بساز

  • نیلوبلاگ

        پسری جوان از شهری دور به دهكده شيوانا آمد و به محض ورود به دهكده، بلافاصله سراغ مدرسه شيوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمين مودبانه نشست و گفت: “از راهی دور به دنبال يافتن جوابی چندين ماه است كه راه می روم و همه گفته‌اند كه جواب من نزد شماست! تو كه در اين ديار استاد بزرگی هستي برايم بگو چگونه می‌توانم تغييري بزرگ در سرنوشتم ايجاد كنم كه فقر و نداری و سرنوشت تلخ والدينم نصيبم نشود!؟” شيوانا نگاهی به تن خسته و رنجور جوان انداخت و با تبسم گفت: “جوابت را زماني خواهم داد كه آرام بگيري و گرد و خاك جاده را از تن خود پاك كنی. برو استراحت كن و فردا صبح زود نزد من آی!” روز بعد شيوانا پسر جوان را از خواب بيدار كرد و همراه چند تن از شاگرد...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    دل نوشته ها | برگرفته از آرشیوبهار | برگرفته از آرشیوhany |