
برای دیدن بقیه تصاویربه ادامه مطلب مراجعه فرمایید: ...
ادامه مطلب
کارهایی از محمد وبیژن: ...
ادامه مطلب
برای مشاهده بقیه نوشته ها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید: ...
ادامه مطلب
دلــــم تَنـــگ شُـــבه... بـَرآے عَڪس ـهآیے ڪِــہ پـآرهــ ڪَرבم و سوزونـבمشوטּ... بـَرآے בَفـتر خآطـرآتــَـم ڪـِـہ مُـבتـهآست בِگـر چـیزے בَر آטּ نمے نویـسمــــ ... حَـتے بـَرآے آבمـهآے حَـسوבے ڪِــہ בور و بَـرم مـے چَـرخیـבنــבو خِـیلے בیـر شِنـآختَمِـشآטּ ... بَـرآے بیخـیآلے و آرآمـشے ڪِـہ مُـבتـهآست בِگـر نَـבآرمِـش .... بـَرآے خَنــבه ـهـآیے ڪـِـہ בآرَم فـِرآموششـآטּ میڪُنـمــ ! و بـَـرآے خــُوבمــــ ڪــہ حآلآ בِگر خِیــلے عَوض شُـבه امــ ......
ادامه مطلب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟ بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟ انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟ حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟ نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب دل من تنگِ تو شد، کاش که پیدا بشوی به قلم:رز بارانی ...
ادامه مطلب
چشم سیاه دلبر تابردوچشمم افتاد دل را زمن گرفت وغارت عقیده ام کرد از آن دو چشم زیبا خونی به دل روان شد خم گونه ابروانش ماه خمیده ام کرد بابازی دو چشمش لرزه به جانم افکند باتیزی نگاهش از من بریده ام کرد بویی چو عنبر ومشک از موی او رها شد با خاطراتی از خود زیبا جر...
ادامه مطلب
ترسیم از:مینا ...
ادامه مطلب
شعرهایم را میخوانی… و میگویی روان پریش شده ام ! پیچیده است … قبول … اما من فقط چشمهای تو را مینویسم … به قلم:تبسم ...
ادامه مطلب
گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است. به قلم:تبسم ...
ادامه مطلب
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟؟؟ نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی هشیار و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان آشفته سازد بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ... به قلم:پریسا ...
ادامه مطلب
اگر کسی تورا با تمام مهربانیت دوس نداش، دلگیر مباش که نه توگناهکاری نه او، انگاه که مهر می ورزی، مهربانیت تو را زیبا ترین معصوم دنیا می کند! پس خود را گناهکار مبین! من عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یک روز شفادادو تنها یک نفر سپاسش راگفت! من خدایی می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده یکی سپاسش را می گوید و هزاران نفر کفر! پس مپندار بهتر از انچه عیسی وخدایش را سپاس گفتند ازتوبرای مهربانیت قدردانی می کنند! پس از ناسپاسی هایشان مرنج... ودر شاد کردن دلهایشان بکوش که این روح توست که با مهربانی ارام میگیرد! خوبی دلیل جاودانگی توخواهد شد!!! پس به راهت ادامه بده.. ...
ادامه مطلب
یه روزیه کفش دیدم که خیلی ازش خوشم اومد.بااینکه برام تنگ بود وپامومیزد خریدمش !! فروشنده میگفت:نگران نباش جابازمیکنه...!! ...
ادامه مطلب
نشود فاش كسي آنچه ميان من و تو ست تا اشارات نظر نامهرسان من و توست گوش كن با لب خاموش سخن ميگويم پاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست ...
ادامه مطلب
رﻭﺯﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ؛ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻭ ﯾﮏ ﮔﻞ ... ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪ ﯾﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﻭ ﯾﮏ ﮐﺮﻡ ﺑﻮﺩ؛ ﻣﺮﺩ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ . ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪ: ﺧﺪﺍ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﻧﭙﺮﺳﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﺎﮐﺘﻮﺱ ﺯﺷﺖ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﺭ ﮔﻠﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺋﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﮐﺮﻡ ﺯﺷﺖ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻨﻈﺮ ﻣﺎ ﻏﻠﻂ ﺑﯿﺎﯾﺪ؛ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﻭ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﯿﺪ .. " ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍﯾﻨﺪ ...
ادامه مطلب
سلام به آرزوهای مهربونم...تو تنهایی خلوت خود با آرزوهام حرف میزنم با همشون،چه کوچیک چه بزرگ..بهشون میگم براتون دعا میکنم،پیش خدا وساطت میکنم برای برآورده شدنتون.میگم خدا جون مواظب آرزوهام باش..آرزوهام تک تکشون گریه میکنن بخاطر من.بخاطر منی که هرگز این آرزوهارو نمیبینم... امضا : بــــــــــــــــــــــــــــهار ...
ادامه مطلب
بسم رب بس حکیم ومهربان اوکه دانای عیان است ونهان اوکه رحمان است ولطفش بی دریغ می رسدبربندگانش همچومیغ اوکه سلطانی بود حاجت روا ما همه محتاج او،شاه وگدا اوکه تنها ذات حی وباقی است دردهرجنبنده ای راشافی است اوکه قوت دانه رادرزیر خاک کرده ازاول مهیازآب پاک خیروشرازجانب ...
ادامه مطلب
طور کلي همه ما انسانها با تفاوتهايي که داريم ميشه همه مون رو به مطالب ونوشته هايي تشبيه کرد که قراره تو يک کتاب نوشته بشن . بعضي انسانهارو تو متن اصلي کتاب مي نويسن واينا ميشن متن اصلي واون چيزي که قراره در موردشون اطلاعات داشته باشيم. بعضي ديگه تو حاشيه متن يک کتاب نوشته ميشن که شايد يا توضيحي باشن بر متن اصلي ويا مترادف با متن اصلي باشن . گروهي ديگه همونايي اند که زير يک خط درته صفحه نوشته ميشن ومابايد براي توضيح بيشتر به اونا رجوع کنيم . بعضي هم در آخر کتاب به عنوان منابع اصلي ذکر ميشن وما بازم براي بيشتر شدن اطلاعاتمون مي تونيم به اونا رجوع کنيم. بعضي هم گروهي هستند که نويسنده قبل از نوشتن کتاب آنهاجمع آوري ميکنه ولي بعداز تکميل کارش اونايي رو که نياز نداره هيچ جاي کتابش استفاده نمي...
ادامه مطلب
یثرب همان طور كه مي دانيد، مدينه در عربستان نام ديگر شهر يثرب است. حال ،چرا؟ حقيقت آن است كه در زبان عربي «يثرب»يعني محلي كه انسان در آن مريض مي شود يا محلي كه انسان را ناخوش مي سازد.اين اسم را عرب هاي باديه براي آن شهر انتخاب كرده بودند.زيرا عرب باديه كه در صحرا رنگ باران را نمي ديدجز به ندرت آن هم فقط در فصل بهار وقتي به اين شهر خوش آب و هوا پاي مي نهاد از باران هاي متوالي آن جا ناخوش مي شد(سرما مي خورد)به همين جهت اعراب باديه آن را يك شهر بد آب و هوا مي دانستند و آن را «يثرب»مي خواندند. ...
ادامه مطلب